
سلام به همگی! امیدوارم خوب باشین..منم خوبم فقط درگیر امتحانامم.. این روزا تغییرات زیادی کردم شاید مشخص نشه اما واقعا تغییر کردم..نگرشم به زندگی عوض شده.. دیگه گیر دادنای پدرم اذیتم نمیکنه و یه جورایی درکش میکنم که رو دخترش حساس باشه... یادمه یه روزی یکی بهم گف : مشخصه که از سیری زیاد الکی بهانه میاری.. آره واقعا من اینقدر خوشبختی رو سخت میدیدم که خوشی زده بود زیر دلم و یکارایی میکردم که... البته من از کارای گذشتم پشیمون نیستم...هرکاری کردم برای سرکوب نشدن احساساتم بود..همین! من خوشبختم چون پدرم ...
ادامه مطلب
در دل من چیزی است مثل یک شیشه نور مثل خواب دم صبح و چنان بیتابم که دلم می خواهد بروم تا ته دشت بروم تا سرکوه دورها آوایی است که مرا می خواند....
ادامه مطلب